تبليغاتX
خودمو عشقه

۱.دیگه نمی خوام اول پستام سیلام بدم.عینه این بچه های تخس و بی تربیت که زل زل آدمو نیگا میکنن ولی سلام نمی دن یه چیز تو مایه های همونا

۲.چرا عیده این هوا طولانی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا تموم نمی شه؟فردا می گن آخرهشه آره؟؟؟؟؟!!!!نمی دونم چرا دیگه از هر چی عید و نوروز و صد سال به این سال ها و هزار سال زنده باشین وسال نو مبارک و ..........حالم به هم میخوره

۳.چون ممکنه یه چند ماهی آپ نکنم  این پستو طولانی مینویسم هر روز بیایین یه کوشولوشو بخونین برین.خوب؟

۴.مسافرتم ای بدک نبود.البته هوا ر..د تو حالمون.(قرار نبود اینجا فحش بنویسیم اونم به آب و هوا ولی خداییش این یکی حالمو گرفته مجبور شدم)از اونجایی که من بسی لوک خوش شانسم و موقع رفتن کنار دریام باید یه آفتابه آب با خودم ببرم هوا سرد شد.اونم چه سرمایی.روز اول که قندیل بستم حسابی.بعدشم همش ترافیک.چالوسم نرفتیم.......بازم بگم؟آها همون روزیم که داشتیم برمی گشتیم هوا آفتابی شد فجیععععععععععععع....در مجموع بد نبود یه آب و هوایی عوض کردیم ...

۵.در طول همین سفر رفتیم فیلم تله رو هم دیدم.زیاد جلب نبود.یعنی خیلیم چرت بود.حاوی نکات اخلاقی فراوان برا دکتر جماعت بودااااااااااا.فقط به دکتر پیام پیشنهاد میکنم بره این فیلمو ببینه

۶.آقا جو ترم اولی ما رو گرفته  هر چی کتاب داشتیم جم کردیم اوردیم.حالا کی می خواد اینا رو برگردونه؟مسئله برگردوندن ایناست نه بودن و نبودن

۷.یکی برام کتاب دکتر شریعتی رو کادو داده بود.حالا من هر چی می خونم سر در نمیارم.یا من زیادی خنگم یه اون زیادی پیژیده نوشته.

۸.پارسال این موقه حال من گرفته بود امسالم درست مثله پارسالم.حتی گرفته تر از اون موقه.۱۱ فروردین ۸۵ ...

۹.دلم هوای بچگیامو کرده.کاش الان ۵ سالم بود.اونوقت  داشتم لحظه شماری میکردم ۱۴ بشه و برم مهد.آلبوم اون موقه ها رو گذاشتم کنار تختم هی نگا می کنم ...هی نگا میکنم.اینقدر نگاه می کنم که سیر بشم ولی نمی شم.دورانی بودااااااااااااا

۱۰.فوتبالو دیدین.دقیه ی ۹ پنالتی برا لنگیا.من می گم گل نمی شه بابا می گه گل میشه.من می گم پنالتی نبود اصلا!بابا می گه پنالتی بود.من میگم بابایی تو استقلالی هستی باید بگی پنالتی نبود داورو خریدن!!!!!      بابایی:آخه پنالتی بود.می گیره...نمی گیره.... می گیره... نمی گیره...هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بلاخره گرفت.اینقدر دست زدم که دستام بی حس شد.دقیقه ی ۱۳ گل می خوریم.کی زده؟ نیکبخت!!!!!!!!!!!    اه اینم شد فوتبال من دیگه نگا نمی کنم...............................................................................................................................دارم آماده میشم بریم خونه ی خاله اینا.گور بابای فوتبال............................................................................................................................ گل برای استقلال.کی گل زده؟؟؟؟ علیزاده       ایول .کف+سوت بلبلی.از بقیه ی بازیم بی خبرم.مزدک خط کش قورت داده هم اثبات کرد پرسپولیسیه با اون گزارش مزخرفش.لنگیا وسط زمین راه می رفتن اون وقت آقا میگفت یه موقعیت عالی برای پرسپولیس!!!!!!!!!!!!!!صد رحمت به عادل

۱۱.دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو این دل دوری عشقتو باور کرده

دل من خسته از این دست به دعا ها بردن

همه ی آرزوها با رفتن تو مرده....

۱۲.قبلنا هر وقت این آهنگو میشنیدم زودی نکستو میزدم.همین که میگفت دوباره دل .........بقیه شو نمی شنیدم.لحن و صدای خواننده یه جوریه که احساس میکردم تو قبرستونم.ولی الان خوشم میاد. از دیروز تا حالا سوزنم روش گیر کرده

۱۳.برو بچ ترانه هایی که من تو وبلاگم مینویسم اصلا مخاطب خاصی نداره.اون چیزایی هستن که گوش میدم و خوشم میاد ازشون.اصلا مگه اینجا مال من نیس.پس تو جایی که ماله منه میتونم هر چی که دوس دارم بنویسم ....مگه نه؟پس لطفا کسی اینارو به خودش نگیره.

۱۴.خسته شدین؟خسته کننده بود؟یه چند تا دیگه مینویسم و خلاص

۱۵.اون اولا که وبلاگ زده بودم برام مهم بود که بیان و نظر بدن.مهم بود که این پایین ببینم نوشته ۳۰ نظر.الانم نظراتون برام مهمه ولی نه تعدادش.محتواش مهمتره.

۱۶.به نظرتون این زشته؟ترسناکه؟این اگه تو خیابون راه بره هیشکی جرات نداره بهش نزدیک بشه چون با چنگولاش چشای طرفو عینه چشای خودش میکنه

                                                                  TinyPic image

۱۷.زیادم طولانی نشدااااااااااا

۱۸.خوب دیگه ما بریم.درسته نمی تونم آپ کنم ولی اینجا سر میزنمااااااااااااااااااااااااااا.آپ کردین خبرم کنین

سعی کنین خوش باشین

یا حق

              




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط .::شیدا::.


۱.تا چند ساعت دیگه سال ۸۶ شروع میشه.الان ۸۵ ولی چند ساعت دیگه میشه ۸۶.یعنی فاصله بین ۲ تا سال اینقدر کمه؟!هوا هم که هیچی حالیش نیس.خودشو زده به نفهمی.هی برف هی برف.بسه دیگه.یعنی نمی دونه داره بهار میاد.هوای اینجوری حالمو می گیره.کاشکی یه کوچولو خورشید دربیاد شاید اینجوری حالم بهتر شه.اصلا حال و هوای عیدو ندارم.خوشحال نیستم.ناراحتم نیستم.معمولیم        .یادمه بچه که بودم عاشق عید بودم.عاشق عید دیدنی.عاشق تخم مرغ رنگیای خاله جون.عاشق لباس نو.عاشق ماهی های توی تنگ اصلا عاشق بوی بهار بودم...(اون موقه ها بهار یه بوی دیگه ای داشت)ولی الان از هیچکدوم اینا خبری نیسسسسسسسسسسسسسسسسس.ای بابا چرا میزنین...حال و هوای عیدو ندارم دیگه چیکار کنم...!!!!!در مجموع ۸۵ برام سال خوبی بود یعنی اگه حساب کنیمممممممممممممممممممم خوبیاش بیشتر از بدیاش خوشیاشم بیشتر از ناخوشیاش بود.امیدوارم۸۶ هم سال خوبی برا خودمو شماها باشه

۲.دیروز به نانی گفتم من می خوام اتاق تکونی کنم اونم بعد از مقادیری اینجوری شدن           گفت هفته ی قبل اتاقتو تکوندم        این من بیدم      (

۳.بنده به غیرت اومدم ولای این کتابای بخت برگشترو باز کردم.افااااااااااااااااااااااااا این همه تشویق نکنین توروخدا وظیفمه

۴.چقدر من بی ادب شدم سلام ندادم.ببخشید سلام

۵.چون میدونم در استانه ی سال نو هستین و سر همتون خفن شلوغه پس مزاحم اوقات شریفتون نمیشم واین آپ زیبا و جذاب رو به اطلاع نمیرسونم.قبلا از زحمتای همتون مرسی

۶.اگه خدا بخواد فردا میریم شمال.وای که چقدر دلم برا دریا تنگ شده.دریا ندیده ی ....................................(چون زن و بچه مردم از اینجا رد میشن مجبور به..................... شدم      )

۷.وبلاگ تکونیمونم بمونه برا بعد از عید

۸.خوب دیگه امیدوارم سال خوبی داشته باشین.عیدتون مبارک.صد سال به این سالها و کلی از این حرفا دیگه....

خوش باشین                                        

 یا حق

                                                                




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 3:45 بعد از ظهر توسط .::شیدا::.


سیلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام برو بچز

خوفی؟خوشین؟مارو نمیخونین خوش میگذره دیگه؟؟؟!!!      چه خبرا؟منم خوفم.یعنی از وقتی که برگشتم خوب شدمااااااااااا وگرنه اونجا هی دلم میگرفت.     دلم برا اینجا یه ذره شده بود . خوابگاهمون تو یه برهوتی هست که نزدیکیاش کافی نت نیست البته یکی سر خیابون هست ولی همیشه پر پسره       .این پستارم یه دوست زحمتشو کشیدن که دستشون درد نکنه.(ای بابا سعید منو چه به عشق و عاشقی      خودمو عخشه      )

واااااااااااااااااای درسامون اینقده سخته که نگو مخصوصا آناتومی     .دانشگاه قبول نشدنش یه دردسره شدنش هزارو یک دردسر.ولی خوبایی هم داره حسابی خوش میگذره البته اگه این اوستای معارفمون بذاره.یکککککککککککککککککککککک استاد گیری داریم        .حالا سر فرصت توضیح میدم چه بلایی سرمون میاره.میدونین که منم خدای معارفم        .

خوابگاهم خوف بیده.هم اتاقیام ۳تا دخمل مذهبین.خداییش هفته ی اول داشتم دق میکردم.یه عکس رهبرم زده بیدن به در اتاق(البته هنوزم هست).میگفتن ما نوار گوش نمی دیم و از این حرف.داشتم اونجا تلف میشدم         .کم کم اومدن تو خط.حالا تا من میام تو اتاق خانوما میگن یه آهنگ بذار دلمون وا شه         .از حق نگذریم دخملای خوفیین.حالا خیلی باهاشون صمیمی شدم.یکیشون سال آخر مامایی.یکیشونم ترم ۴ اتاق عمل.یکیم همشهری خودمه ترم ۴ پرستاری.یکیم تازه فرستادن اتاقمون ترم ۱ علوم آزمایشگاهیه.زیاد باهاش صمیمی نشدم .همچین به دلم نمیشینه.(شایدم مشکل از منه که نمیتونم باهاش صمیمی شم)

خوب حالا اصلیارو گفتم فرعیاتم تو پستای بعدی میگم.تا ۱۷ اینجام.۱ ماه تعطیل کردیم.بابا جرات      .البته بعد عید حتما حالمونو میگیرن.

نتیجه:حسش نیس.بیخیال

پی نوشت:

۱.آی دی و وبلاگ ما شده عینه پارک ملت.هر کی هر وقت دلش میخواد زنبیلشو بر میداره و میاد هر کاری دلش میخواد میکنه و میذاره میره.چه جالبببببببببببببببببببب

۲.ممنون از همه ی اونایی که نظر دادن. کم کم به همتون سر میزنم.

۳.ایول شهرام صولتی:من همینم همینجوری     می خوای بخواه نمیخوای نخواه  نمی خوام منو بخوای زوری         می خوای بخواه نمی خوای نخواه      پیشم بمون اگه دوست داری      دوس نداری میتونی بری هیشکی نگفته مجبوری       میخوای بخواه نمی خوای نخواه ....این بچه اصلا میدونه چی باید بخونه.این آلبومش خیلی باحاله

۴.مگه عشق لولو خورخورس که ازش بترسی بعدشم به تهنایی برسی؟؟؟

۵.خیلی بده که آدم از چیزی مطمئن نباشه و در موردش قضاوت کنه.نکن این کارو

۶.فردا ساعت ۸ صبح خوشگلارو میگیرن.نیای بیروناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا نمیگیرنت ضایع میشی

خوف دیگه ما بریم

خوش باشین

یا حق




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 9:26 بعد از ظهر توسط .::شیدا::.